تبليغاتX
فریاد دل
شعر و ادبیات
با سلام

چند وقت پيش فرصتي غنيمت شد  و در زادگاهمان داريون شبي در خدمت پدر و مادر عزيز شب را مجردي آنجا مانديم و اشعار زير در هواي دل انگيز آنجا گفته شد.

دوباره كودك دل شاد گشته

دوبيتي هاي وي آباد گشته

هواي پاك و سرماي دل انگيز

بخورده مرغ دل آزاد گشته

.............................

خروسي در سحر آهنگ مي خواند

اذان صبح  در آهنگ مي خواند

ولي همچون گذشته باز هم او

كنار گوش كر آهنگ مي خواند

..........................................

دوباره صبح روز ديگر آغاز

براي كسب هر خير و شر آغاز

دوباره هر فرشته روي شانه

نوشتن ميكند در دفتر آغاز

...........................................

خداوندا گره در كار دلهاست

زمين و آسمان آوار دلهاست

گلي در پرده و صد خار پر زهر

عيان بر پيكر بيمار دلهاست

..............................................

وفا ديگر رواج كار ما نيست

محبت باور بازار ما نيست

بجز دنياي رنگي دو مشتي

شعاع سوزن پرگار ما نيست


+ نوشته شده در  جمعه هفدهم دی 1389ساعت 16:58  توسط محمد حسین قائدی | 

با عرض تبريك عيد غدير خم به تمام شيعيان جهان شعر زير رو به شما تقديم ميكنم .تو جلسه دبيران رياضي بودم كه بيت اول اون اومد با صداي زنگوله هاي شتري كه  گوش نواز بود و مرا با خود به غدير برد....

كارواني باز مي گشت از مكاني آشنا

در غدير خم توقف كرد با اذن خدا

با پيامي از خدا روح الامين آمد فرود

نزد پيغمبر در آن هنگامه و حال و هوا

 

گفت :"بلّغ ما اُنزِل عليكَ" يا رسول

تا رسد كار رسالت در همين جا انتها

گر نگويي ناتمام است اين رسالت اي همام

پس بگو بر مردمان امر خدا يت مصطفي

 

ختم مرسل بعد از آن با كاروان گفتا چنين:

ايستيد اي حاجيان خانه حق نزد ما

جمله برگردند عزيزان جلوتر رفته نيز

ماندگان كاروان كم كم رسند تا از قفا

 

كل حاجي هاي مكه بعد  از آن حج وداع

هريكي از ديگري پرسان كه اين وقفه چرا

عده اي از حاجيان نزد محمد آمدند

تا بدانند حكمت آن گفته ها و وقفه را

 

خاتم پيغمبران بعد از نماز ظهر و عصر

گفت ميگويم دليل ماجرا را بر شما

مشكل گرما نمود هر كس به چيزي چاره اي

عده اي صبر و يكي فرش و دگر بر سر عبا

 

چادر روي درخت افكنده اي هم سايبان

شد براي حضرتش در گرمي اين ماجرا

حاجيان هم با صفوف خود در آن گرماي ظهر

جمله كردند آن عزيزان بر پيمبر اقتدا

 

در صفوفي كامل اما اقتدا بر آن نبي

بر محمد كشتي هفت آسمان را ناخدا

تا كه جمعيت در آن گرما نمازش را بخواند

بهر ابلاغ پيام حق پيمبر ابتدا

 

قصد صحبت كرد و با همكاري اصحاب او

پشته از زين شتر ها شد در آن صحرا به پا

بعد بالا رفتن از آن پشته پيغمبر نخست

خطبه اش با نام يزدان شد شروع و با ثنا

 

جمله مردم را پس از آن با بيان اندرز داد

هم خبر داد از وفاتش جمله خاص و عام را

پس بفرمود اينچنين با مردمان باقي دو چيز

ميگذارم بين تان بس قيمتي و پر بها

 

يك نفر در آن ميانه زآن دو چيز قيمتي

گشت پرسان و پيمبر در جواب او رسا

گفت از آن دو : اولي قرآن و دوم عترتم

داده حق بر من خبر من هم بگويم با شما

 

اين دو همراه هم اند تا آن جهان بر من رسند

تا چه باشد حرمت و رفتارتان با اين دو تا

هان! كسي پيشي نگيرد بر كتاب و عترتم

چون هلاك است آخر پيشي بر اين دو هركجا

 

بعد از آن پرسش نمود از حاجيان مولايشان

گفته شد اول خدا داند پس از آن هم شما

تا سه بار اين پرسش خود همچنان تكرار كرد

تا ببينند مردمان دست علي را در هوا

 

دست حيدر را گرفت و برد بر بالاي دست

آنقدر بالا كه شد زير بغل مردم نما

تا شناساند علي را بر تمام شاهدان

تا سزاوارش كند بر مردمان چون خود،خدا

 

كل مردم هم كماكان شاهد اين ماجرا،

در سكوت مردمان گفتا چنين در آن فضا:

"هركه من مولاي او هستم بداند بعد من

اين علي مولاي او باشد در اين فاني سرا

 

كردگارا دوست دار هر كس كه با وي هست دوست

دشمنش دشمن بدار و ياورش ياري نما

محور حقش نما هرجا رود حق هم رود

(اي خداي مهربان اي صاحب جانهاي ما)

 

بعد از آن پايين بيامد با علي شير خدا

تا رسانيد انتها گفتار خويش از پشته ها

بايد اكنون هركس گويد:"مبارك ياعلي"

تا غروب هنگام آن صحرا رضا يا نارضا

 

جمله ياران با سرور و شادماني آمدند

عرض تبريكي نمودند با علي مرتضي

شير غراني كه پشت دشمنان لرزيد از او

ميكند اشك يتيمان در دلش غوغا به پا

 

حال اكنون در غدير اينگونه او از سوي حق

گشته بعد مصطفي بر امت وي رهنما

بعد بوبكر و عمر نوبت به عثمان هم رسيد

آمدند چون ديگران پيش علي شير خدا

 

كارواني مشتمل بر صد هزار از زايران

در غدير خم شنيدند اين سخن ها گفته ها

گشته عيد شيعيان روز غدير خم كه تا

تا بماند اين امامت مستند در يادها

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آذر 1389ساعت 13:46  توسط محمد حسین قائدی | 
با عرض پوزش از تاخير و تبريك به مناسبت اعياد شعبانيه و ميلاد كسي  كه در جشن تولدش ظاهرا خيلي ها هستن جز خودش و واقعا....

آقا بيا كه بي تو، دنيا صفا ندارد

عالم براي چرخش ،يك ذره، نا ، ندارد

دردي كه در دل ماست از جنس هجر باشد

عاشق شديم و اين عشق ،كم مبتلا ندارد

از جنس آسمانيست اين عشق و هيچ فرقي

بين غريبه بودن يا آشنا ندارد

شعبان و عشقبازي ست ماه و ستاره راضي ست

پس دورتان بگرديم حرفي خدا ندارد...

سه شنبه نيمه شعبان 89 به اميد حضور و استشمام عطر ظهور

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت 2:7  توسط محمد حسین قائدی | 
با سلا م و تبريك به مناسبت روز و هفته معلم به تمام همكاران و فرهنگيان عزيز و آنهايي كه گر چه به ظاهر معلم نيستند ولي واقعا معلمند علي رغم من كه ظاهرا معلم هستم و واقعا نيستم و هم يادي كنم از معلمان عزيزم.

هرجه از دل برد روزگاران                         كي برد مهرت از دل معلم

خشت خشت بناي وجودم                      مي شود با تو كامل معلم

شمع جانت چو زد آتش عشق                 در همه تار و پودم معلم

كي ز يادم رود يك زماني                         در كلاس تو بودم معلم

مهرباني تو آسمانيست                          اخم تو جزيي از مهربانيست

درس تو در عمل اي معلم                        مشعل جاده ي زندگانيست

با تو مي خندم و مي شوم شاد               از تو دور هر غم و غصه اي باد

تا كه با شادي و كوشش ما                    خاك ايران شود جمله آباد

مانده در خاطرم اولين درس                     جمله تا نكته ي آخرين درس

با سلام و به نام خداوند                         درس تو هر زمان بهترين درس

سرزد از ما اگر اشتباهي                       با تو كوهي نشد خرده كاهي

معذرت خواهي و قول ما بود                  وقفه ي لازم بين راهي

باغباني تو وما نهاليم                          با انر‍‍ژي پر از صد سواليم

فكر تو در گلستان دانش                      اينكه ما هر زمان در چه حاليم

چاره ي مشكل ما تو هستي               آن عزيز دل ما تو هستي

مثل يك كوزه ساز زبر دست                 آشنا با گِلِ ما تو هستي

روز تو روز شكر خداوند                        پيش هر كس كه باشد خردمند

بوسه بر دست تو هم سپاس              اينهمه پند و اندرز و لبخند

من ستايشگر كوشش تو                    پرورش دادن آموزش تو

پخته هر خشت خامي درونِ                كوره ي عشق و با آتش تو

انبيا راه آنها ادامه                               با تلاش زياد تو دارد

ريشه كن كردن جهل و ظلمت              بستگي با جهاد تو دارد

در پناه حق موفق باشيد شيراز شهر شعر و شور و شعور12/2/89   
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389ساعت 6:26  توسط محمد حسین قائدی | 
سینه میسوزد ز داغ کربلایت یا حسین
خون شده چشم دو عالم در عزایت یا حسین
"زندگی با ذلت هرگز"تا ابد راه نجات
هر کسی جوید ز منشورت هدایت یا حسین


حر اگر با لشکرش در کربلا راهت ببست
می نماید جان فدا زیر لوایت یا حسین
از بنی هاشم علیّ اکبرت قبل از همه
می رود میدان کند جانش فدایت یا حسین

نعش هفتاد و دو یارت بر زمین افتاده است
بی کس و بی یاوری در آن ولایت یا حسین
روز عاشوراست خیمه تشنه ی یک جرعه آب
کو عمو آب آورد بر خیمه هایت یا حسین

اصغر شش ماهه ات از خون خود سیراب شد
در زمین کربلا بر دست هایت یا حسین
لای لایی اصغر دردانه ات رفته به خواب
خواب عالم را به هم زد این جنایت یا حسین

با دل مردم چه کرده لقمه ی مال حرام
کس نمی آید شود یاری برایت یا حسین
ذوالجناح ات آنچنان با سر بکوبد بر زمین
تا بمیرد بعد تو در پیش پایت یا حسین

خواهرت را گو که آماده شود بهر سفر
بشنود هم بر سر نیزه نوایت یا حسین
تا زند با خیزران بر راس مظلومت یزید
او بخواند خطبه اش را در رثایت یا حسین

در خرابه خواب تو دیده رقیه دخترت
بی گمان گشته دلش تنگ صدایت یا حسین
تا خدا هست و به ملک خود خدایی میکند
شد عزا گردان عاشورا خدایت یا حسین
شد عزا گردان عاشورا خدایت یا حسین

محمد حسین قائدی۲۱/۹/۸۸

التماس دعا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 6:25  توسط محمد حسین قائدی | 
ای دوست مرا به حال خود وا مگذار

تنها به میان بار غم ها مگذار

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 6:22  توسط محمد حسین قائدی |